تبليغاتX
ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

 

 

 

بزرگراه های مهندسی ساز

 

 

 

ما را به هم نمیرسانند.

 

 

 

عشق با قوانین بیگانه است

 

 

 

از بیراهه ها بیا

 

 

 

برای دیدن کسی

 

 

 

که عمری ست دوستت دارد!

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:40 توسط نانا و ياس 13| |

 

تکه های قلبــــم را

 

 

با تو قسمت میکنم

 

 

شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی

 

 

نداشته باشد، اما ...

 

 

برای لحظه ای میتوانی

 

 

گرمای عشق واقعی را

 

 

در دستانت احساس کنی!!!

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:15 توسط نانا و ياس 13| |

 

 

هميشه در عجب بودم

 

 

كه چرا در جاده عشق

 

 

 

پا به پايم نمي آمدي

 

 

 

حتي وقتي آهسته و پيوسته مي رفتم.

 

 

 

امروز فهميدم...

 

 

 

ريگي كه در كفشت بود تو را مي آزرد....

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:29 توسط نانا و ياس 13| |

دلتنگم...

دلم بهانه میگیرد تو را...

و تو ...

بی خبر در کوچه های فاصله پرسه میزنی

دلتنگم...

عزیز هم پرسه ام

دلتنگم...


نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:0 توسط نانا و ياس 13| |

 

ساعت از نيمه گذشته است

 

 



و من به اين مي انديشم:

 

 



"اگر کاري که عشق با من کرد

 



باتو مي کرد،

 

 



چند روز دوام مي آوردي؟!"

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:5 توسط نانا و ياس 13| |

خونه خالی ، خونه بی روح



بی تو سرد و سوت و کوره



دل عاشقم می گیره



وقتی دستام از تو دوره



زود نبود برای رفتن؟



نمیشد بازم بمونی؟



نمیشد نری عزیزم؟



منو از خودت بدونی؟


نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:54 توسط نانا و ياس 13| |
 

 

درست يك روز است

 

 

 

كه يكديگر را ترك كرده ايم.

 

 

 

ولي بي تو . لحظه ها آن  قدر دير ميگذرند

 

 

 

كه ميخواهم فردا ....

 

 

سالگرد جدايي مان را جشن بگيرم !!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:59 توسط نانا و ياس 13| |

 

 

مهتابی اتاقم صاعقه می زند

 

 

 


و چشمانم باران می بارند، بهاری!

 

 

 

دستی تکان می دهی از سر عادت

 

 

 

و شاید کمی اجباری

 

 

 

به سلامت اما...

 

 

 

اینگونه خداحافظی نمی کنند....

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:9 توسط نانا و ياس 13| |
 

تمام غم ها و دلواپسی هایتان را

 

 

 

به قلب من بسپارید

 

 

 

خالی شوید از هرچه بدی است !

 

 

 

 

با کسی قرار داد بسته ام تا.....

 

 

 

 

همه ی آنها را به جهنم ببرد

 

 

 

آری. با شیطان هم می شود معامله کرد!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:39 توسط نانا و ياس 13| |

گفتی می خوام بهت بگم

همین روزا مسافرم «باید برم»

برای تو فقط یه حرف ساده بود

کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود

 شاید گناه تو نبود، شاید که تقصیر منه

شاید که این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه

به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه

 همیشه یک نفر میره آدم و تنها می ذاره

یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره

 همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه

یکی مسافر و یکی این وره دنیا می مونه 

 دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون

 اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون

 بمون برای کوچه‌ای که بی تو لبریزه غمه

ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه 

 بمون واسه خونه‌ای که محتاج عطر تن توست

 بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:4 توسط نانا و ياس 13| |