ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
نمي دانم چه مي خواهم بگويم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس كه بال مرغ آوازم شكسته است نمي دانم چه مي خواهم بگويم غمي در استخوانم مي گدازد درون سينه ام دردي است خونبار كه همچون گريه مي گيرد گلویم همي آشفته دردي گريه آلود نمي دانم چه مي خواهم بگويم عشق ازديدگاه حاج آقا: استغفرالله باز ازاين حرفاي بي ناموسي زدي. جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها رو به راه راست هدايت كنه. عشق از ديد دختر حاج آقا : آه خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه عاشق شم جمله عاشقانه : ندارد عشق از ديد يك رياضي دان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه يك اپسيلون دوستت دارم عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ما عشق مشق نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو برامون گرفت . جمله عاشقانه: سكينه شام چي داريم؟ عشق از ديد اصغر كاردي در زندان: مرامتو عقشه . عقشي. جمله عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي عشق از ديدگاه يه دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي. بغلم ميكردي. سرمو ميذاشتي رو شونت... جمله عاشقانه: دوستت دارم عشق از ديد مادر بزرگم: اين حرفاي بد رو نزن. راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوميه. جمله عاشقانه: بريم خواستگاري؟ عشق از ديد ... ( خودتون حدس بزنين): عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه عمل كردن دماغمو نمي دي؟ واسه نهار بريم ونيز ؟ ويكتوريا با دوستشم قراره بياد... دوست سالي واسش ماتيز خريده ... يه گوشي واسم مي خري؟......................راستي دوستت هم دارم. عشق از ديدگاه كسي كه واسه اولين بار عاشق مي شه: عزيزم باور كن بدون تو حتي يه لحظه هم نمي تونم زندگي كنم ... تو واسم همه دنيايي جمله عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم. عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ... باور كن شبها به خاطر تو با پاي برهنه مي خوابم . جمله عاشقانه: آه عزيزم ديرم شده بايد برم. عشق از ديد راننده : راديات عشقم واست جوش اومده... جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم .... بو بو بوغ عشق از ديد بعضيا: آه خدا ميشه بياد خواستگاريم ؟ جمله عاشقانه: يا شابد العظيم 1000 تومن نذرت مي كنم كه بياد خواستگاريم... عشق از ديد اراذل و اوباش : عشق مشق سيخي چند. برو بچه سوسول دلت خوشه . خونه خالي نداري؟.... جمله عاشقانه : بوبوغ .... خانوم بيا بالا خوش ميگذره. عشق از ديد كسي كه شكست خورده: عشق يعني كشك. عشق................ جمله عاشقانه : برو كشكتو بساب. عشق از ديد بابايي: آخه عشق برات نون و آب ميشه؟ حالا بگو ببينم باباش چيكارس؟ جمله عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج كن. عشق از ديد ماماني : عشق واسه بعد. اين دختره كيه جر واجرش كنم. جمله عاشقانه : كو اين دمپايي... بيا اين تولتو آدم كن ( با باباييه) عشق از ديد من: وبلاگ نانا و ياس 13 بدرود اي ماهي كه در آن آرزوها به ما نزديك شد سلام دوستان . عيدتون مبارك . اميدوارم كه بعد از اين ماه زندگي نويي رو شروع كرده باشيم و روزهاي خوبي را پيش رو داشته باشيم . نمازو روزه همتون قبول باشه. بازم اين عيد رو به همتون مخصوصا به ناناي عزيزم تبريك ميگم. يا علي صد شکر که این آمدو صد حیف که آن رفت چرا گرفته دلت،مثل آنكه تنهايي ،چقدر هم تنها خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي دچار يعني وفكر كن كه چه تنهاست اگر ماهي كوچك،دچار آبي درياي بيكران باشد. چه فكر نازك غمناكي ! وغم تبسم پوشيده نگاه گياه است و غم اشاره محوي به وحدت اشيا خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند. ودست منبسط نور روي شونه آنهاست نه وصل ممكن نيست هميشه فاصله هست... ريشه درغم دارد ساقه سبزتمناي دلم پشت پرچين بنشين عشق گرم ورخشنده چو خورشيد بتاب... در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها در همه جا شناور بودند، آنها از بيكاري خسته و كسل شده بودند. روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و كسل تر از هميشه. ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: «بياييد يك بازي بكنيم مثلا غايم باشك» همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد من چشم مي گذارم من چشم مي گذارم. و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن ... يك ... دو ... سه .... همه رفتند تا جايي پنهان شوند! لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد. اصالت درميان ابرها مخفي گشت. هوس به مركز زمين رفت. دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم، اما به ته دريا رفت. طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد. و ديوانگي مشغول شمردن بود، هفتاد و نه ... هشتاد ... هشتاد و يك همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد. و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است. در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد. نود و پنج ... نود و شش... نود و هفت. هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود، زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود. دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق. او از يافتن عشق، نا اميد شده بود. حسادت در گوشهايش زمزمه كرد، تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد. عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد. شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند . او كور شده بود. ديوانگي گفت: «من چه كردم من چه كردم، چگونه مي توانم تو را درمان كنم.»عشق پاسخ داد: «تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني، راهنماي من شو.» و اينگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست. یا علی با تو بودن ؛در سر هوای تو را دیدن اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو میخواستم,به اندازه ی که تو را دوست دارم تقديم به کسانی که بی هیچ جرمی آهسته تر از ياس به خواب رفته اند ... خدا را وقت تنهاي صدا كن اگر ديدي كه اشكت مي چكد نرم غنيمت دان و ياران را دعا كن مي گويند شيشه ها احساس ندارند اما وقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم دوستت دارم آرام گريست ..... چشمم را گشودم ، نديدمت چشمم را بستم ، باز نديدمت خوابيدم به خوابم آمدي در خواب, گريه كردم ، خنديدی گفتم از جدايي نگو ، ازغروب گفتي گفتم پيشم بمان ، آب خواستي برايت آب آوردم ، نبودي آب را پشت سرت ريختم كه باز بيايي زندگی
گفته بودم زندگی زيباست. گفته و نا گفته بس نکته ها اينجاست. آمدن, رفتن, دويدن, عشق ورزيدن, در غم انسان نشستن, پا به پای شادمانی های مردم پای کوبيدن.آری آری زندگی زيباست ! زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست. گر بيفروزيش, رقص شعله اش در هر کران پيداست, ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر رخصت داد
![]()
![]()
بی تو روزهای من ؛ستوه و تنهایی؛بعد از تو پنجره غمگین است
بی تو چه میماند ؛غوغای خاطره ها و سرود سوگ من
بی تو خاطره هاو سراب دیدارت
بی تو سال من قرنی ؛ساعتم سالی است
شاید بعد ازمن خاطره ها میماند
بی تو هر آوازی یاد تو و دردپاییز است
بی تو فصل پاییز است
و این بی تو بودن یک حقیقت تلخ است که باید بپذیرم و من از این حقیقت تلخ نمی گریزم شاید می سازم وشاید می سوزم و شاید ................
امشب باران به ميهمانی چشمانم آمده ...
خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتی از نفس کشيدن...
امروز عقربه های ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ...
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی می نوازم .![]()
![]()




