تبليغاتX
ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:37 توسط نانا و ياس 13| |
یا علی مدد

اینم عیدی من به شما . عیدتون مبارک

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:35 توسط نانا و ياس 13| |
علی زیباترین نام جهانست
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:13 توسط نانا و ياس 13| |
غدير روز علي است و روز امامت روزي است که نبوت خاتمه مي يابد ولي چهره نجيب آن بر جبين امامت تکرار مي شود و عطر دل انگيز آن را درخاطره ها زنده مي دارد. روز غدير روز اميد است روزي است که خداوند گرچه نبوت را خاتمه مي بخشد ولي راه هدايت را با امامت براي بندگانش گشوده نگه مي دارد اميد است که از مدد نفس قدسي آن نگار روحاني به عرش کبريايي راه يابيم و از چشمه زلال آن سيراب گرديم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 16:51 توسط نانا و ياس 13| |
تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن
یک سقف پابر جا محکم تر ار آهن
سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردی شبها لباس ما باشه
سقفی اندازه قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف با تو از خود از شب و ستاره میگم
از تو و خواستن تو میگم و دوباره میگم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم
گم میشم تو معنی تو معنی تاره میگیرم
سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمون
یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه
تو فکر یک سقفم یه سقف رویایی
سقفی برای ما حتی مقوایی
تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن
سقفی برای عشق برای تو و من
زیر این سقف اگه باشه می  پیچه عطر تن تو
لختی پنجره هاشو میپوشونه پیرهن تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم
سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمون
یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 21:29 توسط نانا و ياس 13| |
عید سعید قربان رو به همه شما عزیزان مخصوصا به

دوستان خودم تبریک میگم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 14:59 توسط نانا و ياس 13| |

بند بند وجودم صدایت می زند

ذره ذره ی تنم می خواهدت!

قطره قطره اشکم از بهر تو جاری می شود.

از تکه های دلم و حال او هم که خودت با خبری!

آن روز که از زمین برشان می داشتی از عشق لمسیدنت نمی لرزیدند؟

باوفا بی وفا!!مهربان نامهربان!!

خودت بگو به کدامین ابر بغض کرده٬بسپارم تا برایت ببارد؟

به کدامین پرستوی عاشق بگویم پیغام دوستت دارم را با قطره های خون برایت بیاورد؟

به کدامین پروانه التماس کنم تا پیکر سوخته ی شمعش را با جگر سوخته ام برایت هدیه کند؟

و آن زمان که آمد پر آتش گرفته اش را ببینی و در برت جان دهد!

به کدامین گل سرخ بگویم از عشقت پرپر شود و به کدامین باد بسپارم تا گلبرگ های پرپرش را برایت بفرستد؟

يا علي

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 22:31 توسط نانا و ياس 13| |
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز تنها دو روز خط نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سکوت کرد جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد آسمان و زمين را به هم ريخت خدا سکوت کرد به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد خدا سکوت کرد کفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت : عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي تنها يک روز ديگر باقي است بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز ؟ با يک روز چه کار مي توان کرد ؟ خدا گفت : آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت حالا برو و زندگي کن او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد قدري ايستاد بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم آن وقت شروع به دويدن کرد زندگي را به سر و رويش پاشيد زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود مي تواند بال بزند مي تواند او درآن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد اما اما درهمان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد کفش دوزکي را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:29 توسط نانا و ياس 13| |
نانا  جان سال نو میلادی رو بهت تبریک می گم. امیدوارم سال خوبی داشته باشی.

خوش باشی . بی معرفت . یه سر به ما بزن. یاد اون روزا به خیر

سال نو میلادی رو به همه تبریک می گم .سال خوبی داشته باشین.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 22:4 توسط نانا و ياس 13| |
برام دعا كنيد كارم گيره . دعا كنيد مشكلم حل بشه .

به اميد روزيكه همه مشكلات برطرف بشه.

يا علي

نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 22:15 توسط نانا و ياس 13| |
 شهادت امام نهم

   جواد الائمه  عليه السلام

 جوان ترين امام ،را به همه شما عزيزان تسليت

       مي گويم

نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 22:0 توسط نانا و ياس 13| |

تصمیم گرفتم قیافه وبلاگو تغییر بدم ولی هنوز نانا

نمی دونه . نمی دونم خوشش میاد یا نه . طرحشم

از روی یکی از وبلاگهای قشنگ ( چه صبوره دل من )

تقلید کردم . خدا کنه نانا خوشش بیاد.

یا علی

نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 21:49 توسط نانا و ياس 13| |

امشب با سکوتم هر لحظه اسمت را فریاد کشیدم نمی دانی چه سخت است بی تو بودن

آن زمان که خرده های قلبم را از کف اتاقت پاک می کردی

نمی دانستی و نمی فهمیدی حال خرابم را!

اگر میدانستی که به زمینم نمی زدی

من وفا کردم تو به این جرم ویرانم کردی!

بیا٬برگرد

خسته ام از نبودنت٬هستی پیدایت نمی کنم!

نزدیکی٬به تو نمی رسم!

می گِریَم٬میخندی!می نالم٬خسته می شوی!

چه کنم؟

کجایِ دنیا قدغن کرده اند دوست داشتن را؟اگر عشقت گناه است ببین غرق در گناهم!

یا علی

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 11:11 توسط نانا و ياس 13| |
تصور کن : 

     یه روز بفهمی واسه یه نفر عزیز شدی...اما اون پر باشه از سکوت...!

  

   تصور کن:

    یه روز سکوتش بشکنه... اما فقط قد یه جمله ی قشنگ !

                                               بعدش یه سفر ...یه سفر طولانی !!!

 

   تصور کن :

    بخوایین واسه همیشه تنهاییهاتون رو با هم پر کنین ... و تو بخوای بال پروازت باشه ...

           

    آخه خیال میکردین ... کمکتون میکنن....اما جز ساختن سد هیچکار نکردن !

 

    تصور کن : 

    بهت بگن... فراموشش کن ... برای پرواز این همه بال هست ...

                                                                           یکیشو جز اون بردار ...

    اما تو واست هیچ اهمیتی نداره بقیه چی میگن ...

                                                               

                                 آخه ...دیگه واسه فراموشی دیره .... خیلی دیره !

   تصور كن :

   همه عشق تو ...احساس پاكتو به تمسخر بگيرن

و تو جز گريه - اونم يواشكي تو رختخواب - كاري ازت بر نياد !  

 

   جز صبر و انتظار به اميد روزي كه سرتو جلو همشون بالا بگيري و

 

   با غرور بگي...

                             ديدي گفتم ...!!!  

   تحمل كن :

    اگه يه روز اون هم به تو اجازه بده فراموشش كني ...

 

    و تو بخواي داد بزني سرش... و بگي آخه بي معرفت...تو چرا ....تو چرا ؟!!!!

 

   تحمل كن :

    اگه يه روز بهت بگه واسه هر دومون بهتره ...جدا باشيم ...

 

    اگه يه روز تصميم بگيره تسليم روزگار بشه ...

 

   تحمل كن :

   دوري رو ...جدايي رو ....مرگ رو ... انتظار ي ابدي رو ...و نگاههايي سنگين و پر از پرسش ...!!

 

   حالا اگه ...توانش رو داري  !            تصور كن ...تحمل رو .....

                                                                              تصور كن ... تحمل رو !!!

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 21:23 توسط نانا و ياس 13| |
همه رفتند، کسی دور و بَرَم نیست
چُنین بی کس شدن در باورم نیست
اگــر ایـن آخـــر و ایـن عـاقـبـت بـُــود
به جز افسوس، هوائی درسَرم نیست

همه رفتند، کسی با ما نموندش
کسی حرف دل ما رو نخوندش
همه رفتند ولی این دل ما را
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 21:45 توسط نانا و ياس 13| |
کاش می دانستی که...

                      هنوز دلم با کسی نیست...

                                             هنوز هم آن تنهاترینم...

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 22:13 توسط نانا و ياس 13| |

اونیکه مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله‌ها تنها گذاشت

بی‌خبر رفت و تو این بیراهه‌ها

رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت.....

آه دل رو سوزوندی....آه چرا نموندی؟

 

من و هر ثانیه و جنون  تو،

واسه من همین خیالت هم بسه.

بذار جاده ها اشتباه برن،

ما که دستمون به هم نمی رسه !

 

با حریر پیله‌های کاغذی

واسه من جاده رو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمی رسم،

حرمت فاصله مون رو کم نکن.....

آه دل رو سوزوندی....آه چرا نموندی؟

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 21:54 توسط نانا و ياس 13| |