ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
در آن شبي كه رها شدم باتو كنار كوچه دل آشنا شدم باتو براي چيدن گلهاي شعري از حافظ ميان باغ تغزل رها شدم باتو تمام عمر در آيينه گريه مي كردم چراغ آبي گلدسته ها شدم باتو سحر رسيد و خدا دوباره مي خواندم كنار رود وفا با صفا شدم باتو زلطف كوثر عشق است اين غزل اي مجد مسافري به حريم خدا شدم باتو گاه فرصتي که دست دهد گاه بهانه اي که دست دهد غصه هاي خويش را ،قصه مي کنم . آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم ازشيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم بیا که صاف شود این هوای بارانی فاصله بین منو تو از زمین تا آسمونه روزای خوبه گذشته کاشکی بر میگشت دوباره! شبای سرد جدایی باز می شد پر از ستاره کاش میدیدم که نگاهت پر عشقِ مهربونه از لب تو می شنیدم غزلای عاشقونه تن من پر از شکایت دل من پر از حکایت من می خواستم با تو باشم برسم تا بینهایت...... تا خیالت را درپشت لحظه های تاخیر نقاشی کنم پیله های انتظار را دوست دارم تا سلامی نو که آغاز پروانه هاست به تو هدیه کنم....... هميشه از نگاه تو با تو عبور مي كنم از اينكه عاشق توام حس غرور مي كنم دوباره با سلام تو تازه تازه مي شوم با نفس ساده تو غرق ترانه مي شوم یا علی زينب جان! مىخواهم نالههاى شبانهات را در كوچه پس كوچههاى غربتشام بيابم، مىخواهم سينهى شبهاى بىكسى را بشكافم و در گوشهاى از چشمان خونبار شقايق منزل كنم و به ياد تشنگى نرگسان عاشق، برگهاى نرگسى را سيراب كنم وچهرهى سيلى خورده و پاهاى تاول زدهى نيلوفرى را مرحم باشم تشنه اين مصرعم : بفداي لب تشنه ات حسين و گريان اين بيت : ازآب هم مضايقه كردند كوفيان.خوش داشتند حرمت مهمان كربلا آنقدر سخت است روضه علي اصغر را شنيدن آنقدر جانسوز است با رقيه گريستن از روضه عباس هميشه شرمنده ام در داغ علي اكبر چشمهايم را مي بندم خيلي سخت است گريه كردن آقا را ببينم حسين جان. كاش براي آوردن بدن قاسم هم جواان بني هاشم را صدا مي كردي خيلي سوختي همه را به جان خريدي خيلي دوستت دارم این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
نميدونم اين چه حاليه كه وقتي محرم مياد بهم دست ميده. يه جوري ميشم . نميدونم بايد خوشحال باشم يا ناراحت. از يه طرف همش انتظار اين ماه و اين روزا رو ميكشم از يه طرف هم كربلا و وقايعش. خدارو شكر بازم زنده ام و مي تونم براي حسين گريه كنم .عزاداري كنم. خدايا شكرت .امشب تو هيئت نتونستم گريه كنم. نمي دونم چه جوريه يه روزيكه اصلا انتظار نداري زياد حال داشته باشي خيلي خيلي تو هيئت بهت حال ميده. مثه همين شب پيش شب دوم. شبي كه معروفه به شب ورود كاروان به كربلا. شبي كه مخصوص كسي نيست ولي ديشب خيلي حال كردم كلي گريه كردم . ولي امشب كه خيليها منتظرشن شب سوم شب حضرت رقيه. نتونستم اشك بريزم. اي چشمها ياري كنيد .براي حسين مي خوام گريه كنم. تورو خدا اين شبا همه رو دعا كنيد . منو دعا كنيد .دعا كنيد خدا هيچ وقت حسين رو از ما نگيره. قبلا يه چيزي شنيده بودم به اين مضمون كه شخصي در خواب يكي از اهل بيت ( امام رضا(ع) يا حضرت زهرا (س)) رو در خواب ميبينن. در مورد تهران و زلزله از ايشان ميپرسن و جواب ميشنون كه تا وقتي كه اين هيئتها و اين پارچه سياههاي عزاي حسين بر دروديوار اين شهر باشد اين شهر از زلزله مصون است. البته اين به اين معني نيست كه اگه جايي زلزله اومد اونجا عزاي حسين را نميگيرند.نه! شايد هم اصلا اين فقط يه خواب باشه. ولي من به شخصه اعتقاد دارم كه اين تاخير زلزله در تهران به اين مسائل مربوطه. پس دعا كنيد خدا اين نعمت را از ما نگيرد. وقتي كه چشمام روي هم بسته ميشه وقتي دلم از زمونه خسته ميشه چشمامو دريا مي كنم عقده هامو وا مي كنم ياد قديما مي كنم يادش به خير با بچه هاي كوچه مون با چادر مادرامون گوشه يك پياده رو ياد محرم كرده بوديم تكيه علم كرده بوديم يادش به خير يادش به خير همه پيرهن مشكي به تن سينه و زنجير ميزدن يه قلب كوچيك توسينه مست وخريدار حسين نوشته بود رو پرچما عباس علمدار حسين به نام خداي مهربوني نميدونم چه جوري بگم ولي اين روزا همه يه جور ديگن . دوباره محرم اومد. ماه حسين. ماه حسين. اين ماه رو به همه شما تسليت مي گم. از اين به بعد به احترام اين روزا فقط با مشكي مي نويسم. اي ساحل آرامشم سوي تو پرمي كشم از دوريت در آتشم در آتشم يارا دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كزآتش درونم دود از كفن برآيد بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران بگشاي لب كه فرياد از مرد وزن برآيد یا علی
نگاه پژمرده ام را آب مي دهم .
سايباني بر چشمان باراني ام مي کشم
وغربت نگاه ابري ام را به باد مي سپارم ...
قصه ها را استعاره مي کنم
مي نويسم و دوباره پاک مي کنم
تویی بهانه آن ابرهاکه می گریند
![]()
![]()



