ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
سمت بهار پنجره اي باز نكرديم فرصت گذشت و باز تماشا نكرديم ديشب دوباره آمده بودي به خواب من ديدار خوب تو تا كوچه هاي كودكي ام برد پا به پا شادو شكفته. ما فارغ ز هست ونيست در كوچه باغها سر خوش ز عطر بوي شكوفه هاي بهاري يك لحظه دست تو از دست من رها شد و........... واژه هاي تو را ميسرايم با بند بند وجودم تورا ازآزادي سپيد بال پرندگان .از شكوفه هاي بهاري. از آبي پر صلابت درياها .تورا از پهنه ي بي كران آسمانها مي ربايم و در قاب دلم مي نشانم. از سبزي و گرماي بهاران خبري نيست امسال هم از مرگ زمستان خبري نيست صدای خش خش برگها در زیر پا امید تازه ای در من زنده میکند. به امید رسیدن به بهار... این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟ در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟ سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟! اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم او در ادامه اش که نیفزود می رسی این فرش از جوانی خود بود منتظر وقتی که مُـرد قالی و فرسود می رسی! تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی حالا که شاعرت شده نابود، می رسی آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم: باور نمی کنم که شما زود می رسی یا علی از نهايت اتفاق مي آيي. آفتاب وآينه به استقبال تو مي آيند. بي شكيب تر از ابرهایم . كو بهانه اي تا دلتنگيم را ببارم؟ هر صبح به جستجويت بر مي خيزم وشب به گفتگو با دلم مي نشينم شايد اين آخرين جمعه اي باشد كه بي شكوفه هاي بهاريم. زمزمه دلتنگي يعني سكوت دل را شكستن و در خلوت خود نشستن. زمزمه دلتنگي يعني عبور از كوچه هاي پاييزي. يعني گفته هاي دل بر روي كاغذ رنگي نوشتن. يعني در صدايپرخروش دريا.صداي زمزمه دل را شنيدن. زمزمه دلتنگي يعني بهار چه خوب است. يعني كاش هميشه سبز بمانيم. تمام روز در سکوت دل به ياد تو به تو چه چيزها که نمي گويم ..... هر آن چيزي که در دل دارم را به تو مي گويم و اين را دانم که تو هر جا باشي مي فهمي .....! حرف دلم را مي نويسم بر ماه و اين را مي دانم که تو هر جا باشي مي خواني .....! درد دلم را در ميان همهمه ي آدم ها فرياد ميزنم و اين را مي دانم که تو هر جا باشي مي شنوي .....! زخم هاي قلبم را به تو مي گويم و اين را مي دانم که تو هر جا باشي مي آيي و بر آنها مرهم مي گذاري .....! تو تازه تر از فصل بهاري برگرد رنگي زخزان هيچ نداري برگرد بردشت عطش سوز دلم اي باران تا بار دگر عشق بباري برگرد لطافت بهار همواره با عشق همراه است و توهمي خيال انگيز و رويا گونه به افكار انسان مي بخشد تا در اين فصل روح پرور و دلپذير گرماي عشق را با تمام وجود احساس كند . فصلي كه خداوند برايمان مقرر داشته است در آن به دنبال حقايق دنياي پس از مرگ باشيم و در اين فكر كه اگر اين سفر پايان پذيرد .در سرايي ديگر آغاز خواهد شد . آغازي ابدي كه در آن هيچ بهاري خزان نخواد داشت. باردیگر صفحه ی پلاسیده ی زمان، با عبور از ثانیه ها و دقایق و ساعتها ورق خورد و در اولین سرآغاز شب، با انفجار خورشید، تاریکی سکوت بار دیگر شکسته شد . آری باز بهار آمد و باز نوروز...درخت را بیدار کن و سبزه را مژده روییدن ده که بهار آمده است... رسيد و از بهار عشق دم زد بساط زردي و غم را به هم زد چنان خورشيد تابيد و طلوعش دوباره مرگ ظلمت را رقم زد يگانه منجي عالم بشريت تبريك و تهنيت باد. بهار آمد .بهار من نيامد گل آمد.گلعذار من نيامد برآورد سر از شاخ گلها گلي بر شاخسار من نيامد چراغ لاله روشن شد به صحرا چراغ شام تار من نيامد جهان را انتظارآمد به پايان به پايان انتظار من نيامد ماهي تنگ بلور.كودك يتيم برهنه .گلدان پشت پنجره. پرنده دلتنگ پروازدر قفس.شكوفه هاي بهاري همه و همه منتظر ظهور تو هستيم يا مهدي(عج)! پس بيا و ما را سبز كن. ويا شايد هم گم كرده ام آري مي دانم.... در تو گمشده ام و تو را نيز گم كرده ام حال بدون تو و خود چه كنم؟ و خداوند تو را در سبز ترين روز آفريد و بهار رشته اي از گيسوان سرسبز توست. قبل از تو هيج كجاي زمين معطر نبود و روياي درختان تهي از بهار بود. و خداوند تورا زودتر از سيبها آفريد تا شاعران بهانه اي براي سرودن داشته باشند و كلمات كهنه خود را با ماه بياميزند و به پاي تو بريزند. و چه دشوار است تماشاي تو با چشما ني كه جز پيش روي خود را نميبينند. و خداوند تورا در نخستين باران بهار آفريد.نگاه پروانه ها به تو افتاد كه زيبا شدند . نگاه درختان به تو افتاد كه بهار شدند .و نگاه من به تو افتاد كه انسان شدم. وخداوند تو را درنخستين تنفس خود آفريد تا بشقابها و كوزه ها و ستاره هايي كه در افقهاي نامعلوم زندگي مي كنند. به شوق ديدار تو سبز شوند و سال را به پايان ببرند. كه بهار ديگر پاورچين پاورچين از دل تاريكی می گذرد و تو در خوابی و پرستوها خوابند و تو می انديشی به بهار ديگر و به ياری ديگر نه بهاری و نه ياری ديگر حيف اما من و تو دور از هم می پوسيم غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بی تو دراين لحظه پر دلهره است ديگر از من تا خاك شدن راهی نيست از سر اين بام اين صحرا اين دريا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو اين غم شيرين را با خود خواهم برد هيچ وقت چشمات رو كه عاشقانه ميپرستم، نديدم .... ميدونم چشمات به مهربونيه درياست، به وسعت شقايقه، و اين براي من كافيه .... ميدونم چشماي تو به ژرفاي اقيانوسه، و مثل دشت آرومه.... من رنگ چشماتو براي چي ميخوام بدونم.... وقتي نگات پر از عشقه، وقتي در عميق ترين نقطه ي چشمات ميشه دريا رو پيدا كرد .... و در ساحل چشمات به آرامش رسيد .... هيچ چيز مهم نيست .... وقتي عشق، توي نگاهت منو پيدا ميكنه، يه نگاه تو براي من تموم دنياست ...... اگه تو دنیا قرار بود جای یه چیز دیگه باشم، دوست داشتم جای اشک رو صورت تو باشم. توی چشمات متولد میشدم، روی پلکات جون میگرفتم، روی گونه هات جاری میشدم و رو لبات میمردم. خدايا به من كمك كن تا از انچه به من داده اي لذت ببرم و از انچه به من نداده اي حسرت نخورم با تو مي مانم . با تو مي خوانم و ترانه ي بهار را زمزمه مي كنم. بهار حادثه ي شگفتي است كه اگر آن را باور كنيم هميشه سبز خواهيم بود. مي دانم كه تنهايي .پر از حس خالي شدن. مي دانم كه چقدر با هواي تازه فاصله داري مي دانم كه دلت گرفته . سرت را روي شانه هاي شمعداني بگذار و اشك چشمانت را به گلدان بسپار . نياز من و تو يكي است. پس دستانت را به من بسپار تا با هم معنا شويم . بهار مي تواند مارا معنا كند. باخود غزل زلال داری باران مانند کویر درخود می شکنم وقتی که به ریشه ام نباری باران دلم آيينه ايست در دست اي دوست تمام لحظه هايم زرد است اي دوست ندارم با بهاران هيچ انسي تمام روزهايم سرد است اي دوست بهاران است تمام لاله هاي سرخ دشتمان تمام سبزه هاي سبز اين صحرا نثارت باد در اين دشت پرخون گشته از لاله در اين درياي وارونه كه مي رقصد در آن ابر سپيدي خوش خوشك با ناز نمي داني با تو همقدم بودن چه گلگشتيست.... آي كبوتر كه نشستي روي گنبد طلا هر كجا پر مي كشي تو حرم امام رضا من كبوتر بقيعم، با تو خيلي فرق دارم جاي گنبد سرمو به روي خاكها مي ذارم خونه تو كجا و اين خونه كجا گنبد طلا كجا ، قبراي ويرونه كجا اونجا هر كي مي پره طائر افلاكي ميشه اينجا هر كي مي پره بال و پرش خاكي ميشه اونجا خادما با زائر آقا مهربونن اينجا زائرا رو از كنار قبرا ميرونن توكه هرشب ميسوزه صد تا چراغ دوروبرت به امام رضا بگو غريب تويي يا مادرت بسم الله الرحمن الرحيم قرار شد من در مورد امروز بنويسم. 28 صفر- رحلت پيامبر(ص) و شهادت امام حسن (ع). چه داغي از اين سنگين تر. پيامبر رحمت، كسي كه دنيا به خاطر او برپاست، كسي كه بالاتر از او خلقي نيست، پدر سيده زنان عالم، پدر ياس خوشبوي عالم، امروز از بين انسانها رفت. امام حسن ، كريم اهل بيت، كسي كه از نظر من غريب الغرباست ، كسي كه شايد بيشتر از همه با مادرش فاطمه(س) بود، كسي كه صبري كرد كه هر كسي رو به حيرت انداخت، كسي كه انقدر غريب بود كه حتي يار وياوري هم نداشت، امروز امام حسن هم رفت. چقدر صبور بودي امام حسن. چقدر غريبي. چقدر غريب بودي. خيلي غريبه امام حسن. آخه من چي بنويسم. از ديروز سايت ها رو مي گشتم تا يه مطلب خوب در مورد امام حسن پيدا كنم. اما نتونستم مطلب مورد علاقمو پيدا كنم. رفتم سراغ كتاب و مجلات. اونجا هم پيدا نكردم. گقتم يه مداحي خوب بذارم تا گوش كنم. حتي يه مداحي هم نتونستم تو هاردم پيدا كنم در مورد امام حسن . چقدر بي معرفتم. واقعا امام حسن غريبه. با خودم گفتم هر چي شد مي نويسم به عشق امام حسن (ع). همه ميگن كه غريب الغربا امام رضاست اما من ميگم حسن غريبتر ازامام رضاست بقيع – كبوتر – خاك- شله زرد- مدينه- كوچه - گل ياس- صبر – گنبد- غريب- مظلوم - سم- عايشه - تابوت- تيرباران و زينب. اينا يه سري از كلماتي هستن كه امروز همش تو ذهنم اين ور واون ور ميرن. خدا ميدونه اينها چه ارتباطي با هم دارند. اين روز حزن انگيز رو اول به امام زمانمون(عج) و بعد به شما عزيزان تسليت مي گوييم. دعا يادتون نره. خيلي ها امروز حاجت ميگيرن. امام حسن دشمنش رو هم از خودش دور نمي كنه. يا رسول الله. يا رحمة للعالمين. امسال رو با نام تو آغاز كرديم. خودت كمك كن موفق باشيم. يا امام حسن ميگن شما كريم اهل بيت هستين، هركس هر نيازي كه داشت به شما پناه ميآورد، خودت همه مون رو كمك كن. خودت يه چيزي به ما بده كه محتاج هيچ كس نباشيم. كاش ميشد يه حرم با صفا برات مي ساختيم. آخر يه روز شيعه برات حرم ميسازه حرم براي تو شاه كرم ميسازه براي مرقدت آقا ضريح مي سازيم مثل ضريح شش گوشه بهش مي نازيم به كوري عايشه و دشمن حيدر بقيع تو آباد ميشه گل پيمبر خدا كنه حاجت ما يه روز روا شه بقيع خاكت هم مثه كرب وبلا شه آخر يه روز ضريحتو بغل مي گيريم انقدر حسن حسن ميگيم تا كه بميريم آخر برات يه گنبد طلا ميسازيم شبيه گنبد امام رضا ميسازيم پنجره فولاد ميسازيم حاجت مي گيريم دخيل مي بنديم بدوني بر تو اسيريم تا لطافت دگر گونه گلها ذهن پروانه ها را صیقل دهند بنشین پیراهنی که بهار از آن آغاز می شود بر تن توست. در حادثه بهاري چشمانت در سايه ار غواني مژگانت بگذار كه جا بماند اين روح غريب دربين اشاره هاي بي پا يانت می خواستم برايت هديه ای بفرستم گل گفت مرا بفرست که مظهر زيبايی هستم بيد گفت مرا بفرست که مظهر ادبم و هميشه سر به زير هستم برگ گفت مرا بفرست که مظهر ایستادگی هستم به فکر فرو رفتم ناگهان قلبم را ديدم که بهترين چيز در زندگيم هست پس آن را به تو هديه می کنم شب بود مملو عشق مثل شب عيد هر سينه پر از ترانه ياس سپيد تقسيم بهار بود بين همگان تنها به من شکسته چیزی نرسید چشم تو كه انتظار مي ريزدازآن دريا دريا قرار مي ريزد از آن در باد كمي پيرهنت را بتكان من مطمئنم بهار مي ريزد از آن دلواپس لحظه هايم امروز بيا دلتنگم از اين هجر سيه روز بيا گفتي كه براي ديدنت مي آيم از راه کنون رسیده نوروز بیا مي توان بوي كربلا را از آن شنيد و نور امام حسين(ع) را در آن ديد. که از هرچه بهار بهتری بهار را دوست دارم چون مثل حرفهای تو سبز است. گذشت و تمام شد سالی ديگر عمری ديگر بسته شد کتابی گشوده شد دفتر ديگر جوهر اين دفتر خونابه دل ماست برگهای سپيدش عمرانه ماست بهار ميشود اما در سپيدی برفی که بر سر ماست دل ميشکند ز دوستان دور يا نزديک اين خود غمی است نوشته دردفتر تقدير نوروز را پر گل كن با نگاهت با كلامت با لبخندت و با همه زيبايي هاي درونت مهرت را اميدت را ايمانت را به بهار هديه كن بهاري كه بر گل روي تو ميشكفد. يا حسين . اولين مطلبم رو در سال جديد مي نويسم. حسين جان خودت كمك كن سال خوبي داشته باشيم. سال نو رو به همه مخصوصا به ناناي عزيزم و بقيه دوستانم تبريك ميگم. اربعين حسيني رو هم به همه تسليت مي گم. يا علي


![]()
![]()
اين بار شاعرانه تر از ديروز به تو سلام ميدهم و
در اوج شكفتن خويش به انتظار آمدنت شعر مي سرايم.
چون بدون تو بهار
ديدني نيست.

بهار ترجمه ی دلهای سبز است .
بهار شکوه شکوفه هاست.
بهار می آید تا ما در زمستان فراموش نشویم.
آغاز امامت و ولايت مهدي موعود (ع) قطب عالم امكان و
![]()
![]()
![]()
آره ، ولي حيف كه نميدوني چه قدر دوست دارم.....![]()
آره ، ولي حيف كه نميدوني چه قدر دوست دارم.....![]()
ترا قسمت من كرد
مي خواهم براي تو
خودم را قسمت كنم
تكه تكه
ذره ذره
تا بيشتر نگاهت كنم
و بيشتر نگاهم كني
و بيشتر كه دلت تنگ شد
سهم خودت را ببري
مي خواهم آنقدر
خودم را قسمت كنم
تا همه بگويند
"خدا" من را قسمت تو كرد
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()










