ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
هی غزل می نويسم که شايد،با صدای تو معنا بگيرد تا مگر با زبان من و تو،رونق عشق بالا بگيرد هی غزل می نويسم که شايد ،تکه قلبی که در سينه مانده در کنار دل مهربانت،با نفسهای تو پا بگيرد هی غزل،هی غزل،هی غزل،هی... مينويسم،نوشتی،نوشتم تا به يمن غزل سرنوشتم در سرشت تو ماوا بگيرد من همانم که يک روز می گفت: هيچ کس در دلم جا ندارد من همانم که دل را ورق زد،تا نگاهت در آن جا بگيرد می نشينم کنار تو آنقدر تا نگاهت به چشمم بيفتد تا که اين چشم،اين گوی لرزان،بهره ای از تماشا بگيرد اين تماشا تمامی ندارد تاتمام تو را دف بگيرم تا که تنبور در دستهايت نبض اين بيتها را بگيرد تکه قلبی که در سينه ام بود اين طرف ها بهاری نمی ديد پس تو از شهر باران رسيدی تا دلم بوی دريا بگيرد هيچ،همچنان ميان اين ديوارهاي پوسيده خواهم ماند. شعرهايم را انگار تو ديگر دوست نداري. مرا ببخش! دلم هنوز تنهاست. تنها. كاش مي شد از اين همه ياس و اين همه اندوه رهايي يافت كاش مي شد دوباره اميد را به ساقه نيمه جان نيلوفري كه در دلم ريشه دارد پيوند زد تو را به اندازه گریه های یک گنجیشک دوست دارم میدونی چرا ؟ این دوست داشتن برای تو کم به نظر خواهد رسید ، یک چیز را نمی دانی ... كودكي آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا مرا به زمين مي فرستي ، اما من به اين كوچكي و نا تواني چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد : از ميان فرشتگان بيشمارم، يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد بود و ادامه داد: اما اينجا در بهشت، من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود، ادامه داد: من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه مي گويند، در حالي كه زبان انها را نمي دانم؟ خداوند فرمود : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو خواهد آموخت كه چگونه صحبت كني. كودك با ناراحتي گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه؟ و خدا اين چنين پاسخ داد:«فرشته ات دستهاي تو را در كنار قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني» كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند، چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود. خداوند گفت فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد، اگر چه من هميشه در كنار تو هستم. درآن هنگام، بهشت آرام بود؛ اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد كودك مي دانست كه بزودي بايد سفر خود را آغاز كند. پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد: خدايا، اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم، لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند اين چنين پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد، ولي مي تواني او را« مادر» صدا كني. روز زن و مادر را به همه خانمها و مادران عزیز و مخصوصا اونی که خودش می دونه تبریک می گویم. من از پشت زندان غم آمدم من از آرزوهای دور ودراز من از خواب چشمان نم آمدم تو تعبیر رویای نادیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای تو یک آسمان بخشش بی طلب تو بر خاک تردید باریده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر آزادگی تو یک شهر در سرزمین حضور تویی راز بودن به این سادگی مرا بانگاهت به رویا ببر مرا تا تماشای فردا ببر دلم قطره ای بی تپش در سرا مرا تا تکاپوی دریا ببر قهرمان گمشده قصه های شبانه ام: دیشب برایت شعر نوشتم و از تو که هیچ گاه به دیدنم نیامدی گله کردم گوش کن صدای خش خش است....... حتما برگ ها هم دلتنگ هم اند و من اما دلتنگ تو محصور در انبوهی از نامه های برگشت خورده پا کت هایی پر از دلتنگی که برای تو کنار گذاشته ام گل قشنگ من!!!!!! قصه های من در غریبی مانده اند و تو آیا دلت برای بی کسی شان نمی سوزد؟؟؟ چه کسی تو را از من گرفت نمی دانم شاید شاعری که در سوگ قهرمان شعر هایش سیاه پوشیده است تو را سرود برای شعر نیمه تمامش؟ تو همزاد خاک نبودی که مترادف ابری وهمپای باران چشم انتظاری کویر را پاسخ بده از دورترين نقطه ترديد از بلند ترين نقطه كوه و سبزترين برگ و از هر چيز ديگر بلندتر صدايت ميزنم و ميگويم دوستت دارم اي تنها بي همتا آسمان ابری است ، ستاره ای در شب من پیدا نیست. در خلوت خود بهشت را زمزمه میکنم و اتاقم پر از عطر تو می شود..... لیلی و مجنون اگر می بود در دوران تو این یکی حیران من میگشت آن حیران تو به حصار عمر ماندم. به هوای آب و نانی چه کنم؟ که زندگی شد قفس طلایی من ما و پروانه و بلبل همه خویشان همیم چشم بد دور که جمع پـریشان هـمیم خاك قدمت كردم، شايد بيايى و نفسى بر اين خاك تيره، پاى عنايت گذارى. آنگاه است كه چشمان هميشه منتظر نرگس، توتيايى خواهد يافت كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نمايد. مرا به گريه انداخت . خدايا: به هر کس که دوستش داري بياموز که عشق از زندگي برتر است و به هر انکه دوستش ميداري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است...................... هنوزم منتظرم هنوزم دوستت دارم هنوزم کنج دلم یه جوری خونه داری میدونی چشم به راهتم آخه بگو کجایی؟ آخه بگو کجایی......................................؟ انتظار يعنی نگه داشتن يک جای خالی برای کسی که میآيد. يعنی آنکه جای خاليش چنان به چشمت بيايد که نگذاری احدی بر آن پا گذارد. يعنی آن «جا» را کنار گذاشته باشی فقط برای حضور او مـبادا دل بـه غـیر دوسـت بستن ز یـاران قـدیم خـود گـسـستن خـلاف سـنت مـردیست ای مرد نمک خوردن ،نمکدان را شکستن چه فرقی می کند من عاشق تو باشم یاتو عاشق من چه فرقی می کند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز شود گرچه ستاره در آسمان من یک لحظه چون شهاب اما بگویمت یاد تودردلم همچو ستاره ی دنباله دار بود کاش می آمدی و می دیدی بی تو یک شاخه ی پائیزی تنها هستم میزبانش همه باد میهمانش همه خاک ودراندیشه ی رگبار سپیدی هستم که فرومی بارد به سویم کاش می آمدی و می دیدی باطلوع تو پیام آور خوشبختی ها من چه سان می شکنم در مرداب کاش می آمدی و می دیدی........... بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل تاب میان در و دیوار ندارد شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به تمامی شما تسلیت می گوییم. زتمام بودنی ها ، تو همین، از آن من باش که به غـیر با تـو بودن، دلـم آرزو ندارد واندرین صحرای وحشت زای مرگ وای برمن، وای بر من یــار کـو...؟ هم بغض ابرم ، از صفای گریه لبریز دلتنگی ام را تا سحر، می بارم امشب زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم در این بازی وقتی برنده ام که , خودم دستی که درون آن گل است را پیشکش کسی کنم که روبروی من , به انتظار , ایستاده است . من کسی هستم ، که صدایم سبز است و نگاهم غمناک ********* گل شب بویی دارم ، که به صد فاصله از من دور است ، و به صد چهچهه از من خاموش ، ورنه وقتی که شب از تنهایی حوصله اش سر می رفت ، من و شب بویم اورا به تفرج می بردیم راستی گل اگر گل باشد، می شود در همه فصلی آن را بویید، وبه سینه فشرد، می شود در همه فصلی آن را پژمرد و به ویرانگی باد سپرد.... دلخوشم به نگاه دلشکسته ی آیینه روی ایوان . دلخوشم به صدای گریه و شرشر باران، دلخوشم به آواز غم زده ی ققنوسی در آتش که مرا می خواند تادر تولد عشقی دوباره از نو زنده شوم...... دلـــــم را به دریا می سپارم دریای بی کران خوبیها دریایی که غم و اندوه مرا پاک کند دل قدرتی دارد که می تواند بر خوبیها حکومت کند دل اگر متصل به اقیانوس بی کران معنویت باشدو اگر خدایی باشد صحنه های زیبایی از عشق و دوستی را در زندگی ما می آفریند. ای بت زیبایم ! که راز جمالت هنوز سربسته است . ای دوازدهمین خم عشق ! بیا و حدیث زندگی را در گوش عاشقانت بخوان و همه را جامی از می معرفتت عطا نما . ای بهشت مجسم !دنیا بدون حضور تو ، چونان جهنم سوزان است . بیا که دل همگان بی حضورت چونان لاله ی پرپر ، خونین است و امید به آمدن تو دارند ، بیا و دل دردمندشان را مرهم ببخش، بیـــــــــــــــــــــا...................... بگذار! بگذار غرق شوم غرق شوم در اين دريا. بگذار در اين دريا غرق شوم. مگذار! مگذار ياريم كنند. مگذار كسي ياريم كند. بگو! بگو به ياريم نيايد. بگو كسي به ياريم نيايد بگو! بگو اگر كسي آمد، تنها، دست كسي را مي گيرم كه مرا همراهي كند. كه با من غرق شود. كه با من غرق شود، در اين درياي بي كرانه. تا اعماق ابديت آيا در اين غرق شدنم همراهم می شوی ؟؟؟؟ ای يگانه ترين يار 


![]()







درشام تار بود 

از آسمانی نمناک

















