تبليغاتX
ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

 

 

 

به به كه چه روز خرم آمد

 

مبعوث نبى اكرم آمد

 

بس عيد فرارسيد بى شك

 

عيدى نبود چنين مبارك

 

از بعثت او جهان جوان شد

 

گيتى چو بهشت جاودان شد

 

اين عيد به اهل دين مبارك

 

بر جمله مسلمين مبارك

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:49 توسط نانا و ياس 13| |
پنجره ها رو وا کنید که عشقم از سفر میاد

 

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

 

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

 

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

 

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

 

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

 

پنجره ها رو وا کنید گل بریزین سبد سبد

 

میاد که پیشم بمونه گفته  نمیره تا ابد

 

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

 

بگین که این شکسته دل یه عمره که دلواپسه

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:49 توسط نانا و ياس 13| |
به پستوی خاطراتت سری بزن!

 

آنقدر از کلمه ها دور بوده ای که برخی از واژه ها سالهاست خوابیده اند

 

از <دوستت دارم> شروع کن این بهترین کلام برای شروع دوباره است

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12:10 توسط نانا و ياس 13| |
وسعت دلت به اندازه تمام دوست داشتنی هاست

 

و من همچون ماهی خسته ام

 

ماهی خسته ای که در حسرت دیدار دریای خیالیش

 

در تنگ بلورین پرسه می زند

 

و آسمان دریا را در رویای خویش تداعی می کند

 

آن دریا برای من دل توست

 

و آن آسمان برای من

 

همان چشمان مهربان توست

 

که زندگی را در آنها می یابم

 

و نوشتن را با آنها از نو آموختم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 11:10 توسط نانا و ياس 13| |

 

برای کسی می نویسم که در تن خسته و رنجورم با نیروی

 

عشقش حس نشاط و زندگی آفرید.

 

برای کسی می نویسم که تنها با کلامش آشنایم و با چهره اش بیگانه.

 

فقط این را می دانم که کسی هست که نور امید را در دلم کاشته .

 

 ای کاش حضورش تنها در خیالم نبود. ای کاش همیشه با من بود

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:26 توسط نانا و ياس 13| |

پدر ای واژه مقدس، با تمام وجود می ستایمت.

 

 

بوسه میزنم بر دستان پینه بسته ات .

 

 

نگاه میکنم به چهره ی زیبایت .

 

 

نوازش میکنم قلب مهربانت  را.  

 

 

 میدانم که وجودت تنها سرمایه زندگی من است .

 

 

بی تو بهانه ای برای زنده ماندن ندارم .

 

 

و همچنان زمزمه های دلتنگیم را برای تو سر می دهم و فریاد می زنم:

 

 

(دوســـــــــتت دارم)

 

یا علی

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:4 توسط نانا و ياس 13| |
من خدا رو دوست دارم

 

در کویر آشنایی

 

یا به هنگام سحر در حصار سینه ام

 

ربنا رو دوست دارم

 

وه چه زیباست با خدا سخن گفتن

 

در دل رویایی شب

 

بر نیاز آسمان پرداختن

 

با گلوی تشنه می خوانم

 

من خدا رو دوست دارم

 

 ولادت با سعادت امام جواد علیه السلام

 

           بر همه شما مبارک باد

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 17:27 توسط نانا و ياس 13| |
در این دنیای پر از رنگ و ریا،



در روزگاری که ردپایی از محبت و احساس پیدا نمیشود و



قصه زندگی فقط قصه های بی کسی هاست،



چشم به راه توایم تا سوار بر اسب سپید عشق و



ستاره دنباله دار پیاپی و شبهایمان را از غم برهانی ..
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 16:38 توسط نانا و ياس 13| |

پنجره اتاق من هميشه به يه ديوار سنگي باز ميشه....

 

يه ديوار بلند كه جلوي خورشيد رو ميگيره

 

و من خودم مجبورم از لاي اين ديوار سخت يه پنجره بسازم

 

 يه پنجره كه سنگ ها رو كنار مي زنه

 

 و به زورم شده به خورشيد مي رسه . مثه زندگيم....

 

ديگه به ديوار و به اين روزاي بي خورشيد عادت كردم...

 

عادت كردم حتي اگه خورشيدم نبود نور و ببينم...

 

اسم اين پنجره رو گذاشتم خيال روشن

 

هر وقت دلم ميگيره ميرم پشت پنجره

 

و تا مدتها روح خستمو مي سپارم به دستاش

 

و اون خوب ميدونه منو كجا ببره...

 

منو ميبره به يه جاي نزديك همين نزديكيا

 

با هم ميريم به قلب من....

 

همون جا كه تو مهموني . من ميام تا تو رو ببينم.

 

 واي چه خوبه بيام جايي كه تو هستي چه آرومه. چه خوبه.

 

 تو هستي من ديگه چي مي خوام.ساعتها كنارت ميشينم و

 

تو حرف ميزني و من گوش ميدم.دستات كه باشه

 

حتي پلكم نميزنم.اون قدر آرومم كه هيچي نمي خوام

 

محو تو ميشم.بوي دستات بوي گل ياسه.

 

نگاهت مثه آسمون و من همون كبوتر بي آشيونه ام

 

 كه دلش مي خواد فقط تو چشماي تو پر بگيره

 

پنجره خيالمو خيلي دوست دارم چون تنها اونه

 

 كه مي تونه منو به تو برسونه

 

ديگه وقت رفتنه . پنجره صدام ميزنه دلم نمي خواد برم

 

اما...بازم ميام هميشه ميام. ياد تو همين جاست

 

 

با من.... تو قلب من....

 

من با تو زنده ام.

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:59 توسط نانا و ياس 13| |
عشق اولم عشق آخرم با تو زندگي شده باورم

 


دل شكسته ام بي تو خسته ام دل پر اميد به تو بسته ام

 


من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت

 


نذار باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت



بي تو دلم خون ميشه اگه نيايي

 


تو سينه داغون ميشه بكو كجايي

 


داد از جدايي



 

نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 16:22 توسط نانا و ياس 13| |
و من هر روز از پشت پنجره سکوت به تنهایی ام خیره می شوم .


دلم تنگ شده برای زیر باران ایستادن و


برای زمزمه کردن حتی یک ترانه کوچک با تو !


ای کاش بودی تا ببینی بی محصور یک قاب شیشه ای ام


ومنتظر یک ابر دلتنگی تا شاید همین روزها ببارد .


حوصله میکنم حوصله،


اما انگار سالهاست که مثل یک پرنده اسیر ،


پشت همین پنجره ها بی آواز مانده ام .بی آواز،


یک روز شاید برایم زمزمه کردی قطعه ی پرواز را.


یک روز شاید برسم به حقیقت سخن یک شاعر که می گفت :



<<پشت این ابرها آفتاب است>>
نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 13:34 توسط نانا و ياس 13| |

تو روح سبز صفايي خدا كند كه بيايي شكوه عشق و وفايي خدا كند كه بيايي

 

تو آفتاب اميدي به صبح روشن فردا تو جلوه گاه خدايي خدا كند كه بيايي


بيا كه بي قدم تو براي چلچله هامان نمانده حال و هوايي خدا كند كه بياي

 

تو را پرنده و باران هميشه چشم به راهند ، بگو به ما تو كجايي خدا كند كه بيايي


طلوع كن، طلوع كن كه زِ چشمت گل ستاره بچينم، تو اي پگاه رهايي خدا كند كه بيايي


هميشه اين دل تنها هواي روي تو دارد، بس است فصل جدايي خدا كند كه بيايي


در اين قلمرو خاكي براي رونق پاكي، خدا كند كه بيايي خدا كند كه بيايي

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:33 توسط نانا و ياس 13| |
ای همه دار و ندارم

                          هستی ام تو خواهشم تو

سایه ای بر سر ندارم

                            ای همه آرامشم تو

عاشقانه  باورم کن

                             مردم از ناباوری ها

یک نفس جانم بسوزان

                          شعله زن خاکسترم را

مهربانم باورم کن

                         در تنم خون تو جوشید

بر لبم اسمتو جاری

                           در شبم ماه تو تابید

یاریم کن یاریم کن

                              تا دوباره پر بگیرم

در هوای با تو بودن

                        عشق را از سر بگیرم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 14:14 توسط نانا و ياس 13| |
 

زمانی می انديشم که تو را دوست دارم........

 

زمانی رنج بردم که شايد مرا دوست نداشته باشی..........

 

زمانی احساس می کنم که مرا دوست می داری............

 

در اين هنگام

 

است که خود را خوشبخت حس می کنم!زمانی که در برابر تو هستم

 

فکر می کنم تو برايم بی تفاوتی!

 

و اما همينکه از تو دور ميشوم غم تنهايی بر من غلبه ميکنه!

 

و زمانی احساس می کنم تمام وجودم در تو خلاصه می شود؟

 

و دوريت برايم طاقت فرساست و بلاخره.......

 

زمانی احساس ميکنم که شايد ديگری وجود داشته باشد

 

که تو را دوست بدارد

 

در آن وقت است که به او حسد ميبرم و آنزمان است که

 

احساس ميکنم

 

معبد عشق من که در قلب

 

تو جای داشته در قلب کس دیگری بوده و اوتو را دوست داشته است.

نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:17 توسط نانا و ياس 13| |