ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
باران که ببارد و خواست من ! چرا دستم از آینه ها رد نمیشود ! تا لحظه آمدنت را جشن بگیرم انتظار آمدنت را دوست دارم و زیر شکنجه ثانیه ها تاب خواهم آورد تا لحظه وصالت را به آغوش کشم. امروز روز تولده. تولد كي؟؟؟؟؟؟؟ تولد امام زمان(عج) كه دیروز بود. خب معلومه تولد ناناست ديگه نمي دونستين خب حالا فهميدين كه پس: با هفت آسمون پر از گلهاي ياس و ميخك با صد تا دريا پر ازعشق و اشتياق و پولك يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك ناناي عزيزم تو برام يه دوست خوب بودي و هستي و اگه خدا بخواد خواهي بود. امروز روز تولدته روزي كه تو به اين جهان پا گذاشتي دوست داشتم يه روز فراموش نشدني برات باشه. ولي خب خودت كه ميدوني وضعيت ما با بقيه فرق ميكنه . نانا اميدوارم سالهاي سال زنده باشی و در کنار خونواده ات خوش و خرم زندگی کنی. تولدت مبارك نانا . ببخش كه نتونستم كادوي مورد علاقه ات رو بدم. چه روزيه امروز. تولدت مبارك وقتی تو بدنیا امدی هوا ابری بود ... داشت باران می بارید . بارانی از اشک فرشتگان . چون اونها می دیدند که یکی از بینشون کم شده...! يك بغل گل ياس ، يك سبد ستاره و يك دنيا عشق پيشكش تو به خاطر زيباترين روز دنيا كه روز تولد توست... تا نام دوست مي شنوم از زبان خويش آينه پيش آرم و بوسم دهان خويش بازار بوسه گر ز رواني فتاده است غم نيست خود خريد كنيم از دكان خويش ميلاد مهدي است و تنور سرور گرم بايد كه بي درنگ زد آتش به جان خويش نامش چو غير مي برد از هوش مي رويم واي از دمي كه خود شنويم از دهان خويش اي آنكه چشم اين همه عاشق به دست توست بشكن خمار از دغدغه عاشقان خويش من كمترم از آن كه بگويم شتاب كن خود صاحب زماني و داني زمان خويش ميلاد زيباترين گل هستي ، طاووس بهشتيان مهدي زهرا(س) بر همگان مبارک باد. يا مهدي خانه مان را به خاطر تو چراغوني و تزيين كرديم به اين اميد كه سري هم به خونه ما بزني. ما منتظر واقعي تو نبوديم ولي تو را از ته ته دل دوست داريم خودت مي دوني كه دوستيمان واقعي است. به خوبا سر مي زني مگه بدا دل ندارن يه سرم به ما بزن اي خوب خوبا آقا جون بازم ميگيم تولدت مبارك مهدي جان. اى مهربانترين! ببين كه از اشك، سرشارم؛ ببين كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مىزند؛ ببين كه دستان نيازمند، جز در آستان تو اجابت را نمىيابد. پس بيا و شب هاى تنهايى دلم را كه در هر گوشه آن هزار يلدا خفته است، ستاره باران كن. اى جانان جان! از فيض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مىتپد، و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است. ترنم عاشقانه ترين كلاممان، موسيقى آرام نام توست، كه به تار هستى، زخمه شوق مىزند و آهوى عاشقى را چابك تر از هميشه به هر سو مىبرد. اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جادههاى سرد انتظار، ره مىپيماييم. شايد آينه اشكمان نيم نگاهى از رخ مهتابىات را حسرت به دل نماند در رؤيايىترين شب هاى دل، نام تو آذين تنهايي هاى بىپايان ماست اى بهترين هميشه و اى هميشه بهترين! انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مىخواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبريز كند. تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مىداريم كه كودكان مهر مادر را. تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مىداريم كه تن، جان را. تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مىداريم كه يعقوب، يوسف را. تو را و ميلاد تو را هميشه از همه دوست داشتني ها، بيشتر دوست مىداريم. تنها جوان عاشق شهرم مغرور می شوم احساس میکنم جز من تمام مردم در کوچه های نان و هوس گام می زنند شاید این حس بی بدیل که محبوب من تویی راه غرور ناب مرا باز کرده است انگار موج حضور تو پر می دهد مرا من بی تو در امتداد تیرگی شب محو می شوم ای آفتاب من دست مرا بگیر نه چیزی شنیده می شود نه دیده به همه چیز می اندیشم به حرفهای ناتمام در سینه مانده به روز ها وساعتهای هدر رفته به رویاهایم در آسمان به دنبال ستاره ای میگردم تا شبم را روشن کند ستاره ای سوسو میزند و به یاد می آورم که ( اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست) عقده در دل داشت روی خاک خالی کرد و رفت عاشقانت همه نامی و نشانی دارند آنکه در عشق تو بی نام ونشانست منم! در این چمن که زگلهای برگزیده پر است برای چیدن گل انتخاب لازم نیست که تو را در کنار خودم داشتم تو درست زندگی کردن را به من یاد دادی و به من گفتی که روز بی خورشید نه معنایی دارد نه گرمایی تیک تاک ساعت قلبم را میشنوم پشت این عقربه های بی تاب چگونه دلواپسی هایم را پنهان کنم؟ قلب من هنوز دستخوش گردباد بی مهریست من هربار غرورم را زیر چکمه له میکنم و پرنده آرزوهایم را روی بام تو پر می دهم و تو هربار پرنده کوچک قلبم را با سنگ نامهربانی میپرانی
که دلیلی داشت و دارد .........
گواه آمدنت خواهد بود
و پایان سفر !
گویی از خوابهای پر کابوس
شسته میشود خیال نبود تو
که بودنت غایت خواستن است
روزهاست حوالی ذهنم
عاشقانه ای پر میزند
آنقدر حقیقی که آینه ها
به چشم می آورندش
از کسی که هر شب
خواب پروانه می بیند
و من اندوهگینم
آنقدر که صدای دلتنگی دلم را میشنوم که
















