ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
مي خواهم بگويم مي شود از دور هم دوست داشت...! ميتوان بدون داشتن هم دوست داشت ساده تر بگويم: *ميشود ساده تر هم دوست داشت...* دور از هياهوي خواستن... دور از هياهوي داشتن... دور از هياهوي خواستن و نداشتن...نرسيدن... دور از هياهوي رسيدن و بعد تلاش براي ماندن تا هميشه! *مي توان از دور هم دوست داشت* دور از هراس از دست دادن... دور از هراس تنها ماندن ناگهاني... حتي دور از او که خواستني ست... *مي توان از دور هم دوست داشت * باور کن بدون خواستن و رسيدن هم ميشود ...ميشود... بدون خواستن ،بدون رسيدن،بدون ماندن...حتي بدون او *مي توان از دور تا هميشه دوست داشت...!* شبها دستهایم پر ازستاره می شود ستاره ها مرا به کوچه نشان می دهند و کوچه ها نقش گامهای مرا به خاطر می سپارند فردا روز دیگری ست برای دیدن تو انتظار بیگانه نیست با من که سالهاست منتظرم. سالهاست که دستهایم رو به آسمان است و هربار سعی کرده ام بیشتر دستهایم را بلند کنم، شاید دستهای منتظر کوچکم را ببینی حتی آفتابگردانها هم هرروز سایه به سایه آفتاب یاد تو را دنبال می کنند.. این روزها،قلمم در جستجوی واژه ها سرگردان است . کلمات از من و دفترم گریزانند . این روزها پریشانی دیگر با من غریبه نیست و دلهره مهمان دائمی من شده . دل به دریا زدم و دشت رزوهایم را یک نفس دویدم تا رویاهایم را با تو کامل کنم تا برای تو و رویای ناتمامم غزل بسازم اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غمهایت را بشویم. اگر ساز بودم زیباترین ملودی ها را برایت می نواختم. اگر پروانه بودم به گردت می چرخیدم . اما افسوس که نه بارانم نه ساز و نه پروانه ولی به اندازه تمام دنیا دوستت دارم..... شاید به دستت نرسیده باشد. شاید اشتباه فرستاده باشم جای دیگر. نشانی دقیقت را که ندارم. دارم به دستت نرساندم؟ شاید از این چیزها زیاد برایت می آید.از این عریضه شایسته تر برای تو و راست تر، چه کنم بلد نیستم با سبب اتصال زمین و آسمان باید چطور حرف بزنم. با چه لحنی با چه ادبی. شاید هم اسمم را که پای نامه می بینی، اصلا بازش نمی کنی.آری؟ حق داری. مگر من که ام و چه اهمیتی دارم؟ چرا فکر کردم که این قدر پیشت عزیزم؟ عزیز من؟ نکند کاری کرده ام که از چشمت افتاده ام. افتاده ام؟ هر کاری می کردم هر خطایی، می گفتم که تو جوابم را بدهی، حرفت را گوش می دهم و از آن به بعد هر چه تو بخواهی. اما تو جواب ندادی این طوری بدتر می شود اگر محلم نگذاری. یاغی ترم میکنی . یا غی تر از این. ... رهایم نکنی ببین به چه کاری افتاده ام . عاشقا نه هایم را مردم ـ کس و ناکس ـ می بینند و می خوانند. برایم خیلی سنگین است که تنها تو نخوانی. حالا دیگر همه فهمیده اند میخواهی خودم را رسواتر از این بکنم؟ اگر بلد بودم ، می کردم. شهر ما این است دیگر. می بینی چه انگشت نما شده ام جز به سرانگشت تو. واسطه آسمان و زمین! بخوانی یا نه باز برایت می نویسم. و این هم از خوبی توست. ممنونم که اجازه می دهی با این لکنت زبان باز برایت قلمی بتراشم و جوهر و کاغذی را با نامت بوسیدنی کنم. با آن که من از تو دورم آن قدر که زمین از آسمان. ببین چطور آسمان زمین را در آغوش گرفته! مرا ببخش که خلوت زلالت را نادیده گرفتم و قبل از آنکه به تو برسم پنجره های تو را شکستم. مرا ببخش که پشت دریچه های سکوت به آسمانت نرسیدم. مرا ببخش که تنهایت گذاشتم و هزاران بار مرا ببخش........ برای همیشه تنها شدم گم شدم تو ظلمت و تاریکی شب. دستام رو به طرف اسمون دراز کردم که خدایا اون رو بهم برگردون خدایا اون رو بهم برگردون قول میدم اذیتش نکنم اما تو می رفتی و برای گفتن برای اخرین بار خداحافظ دل مرا شکستی تو رفتی و من هنوز سالهاست که با خود می جنگم که چرا غرورم مانع از نرفتنت شد و حال من بی تو تنهای تنهایم اما حیف و صد حیف که تو رفتی و حال غرور من شکسته 






رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانون نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و
این تاریکی و
این از پی کاغذ و قلم گشتن1
گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند


