ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
سكوتم را به باران هديه كردم .. تمام زندگي را گريه كردم… نبودي در فراق شانه هايت … به هر خاكي رسيدم تكيه كردم اوايل آغاز عشقمان سوگند ياد كردي كه هرگز من را ترك نكني. من هم سوگند خوردم كه هرگز اشك نريزم. چه آسان تو سوگندت را شكستي، ولي من با رفتنت باز هم حاضر به پا گذاشتن روي بگذار فاصله من و تو ، همين من و تو باشد

که ما بی آنکه بخواهيم يا بتوانيم
فاصله ای نمی شناسيم
بگذار عشقی که هزاران ماجرا آفريده
و هزاران خاطره بر جای گذاشته
چون آرزويی لطيف در خاطر ما بماند
بگذار رفتنی ها همه بروند و عشق بماند
که بی عشق ، دیگر من و تو را
نه خاطره ، نه آرزو ، و نه ماجرايی نمی ماند ...


