ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
اگر گــاهی ندانسته به احســاس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست مـن در خلوت خود گــریه کردی اگر بد کـردم و هرگز به روی خود نیـــــاوردی اگر زخمی چشیدی گــاهگاهی در زبـان من اگر رنجیده خــاطر گشتی در لحن بیـــان من گناهم را ببخش تمام هستی گوش و چشم دارند و هر چه می کنیم،ثبت می کنند آنها که گمان می کنند در خلوت، رازهایــــشان مدفون خواهد شد سخت در اشتباهند. اشک باید ریخت زار باید زد عشق یعنی این... خود پرستی را بارها دار باید زد مطمئن باش و برو... ضربه ات کاری بود... دل من سخت شکست... و چه زشت... به من و سادگیم خندیدی... به من و عشقی پاک... که پر از یاد تو بود... و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود... تو برو.... برو تا راحت تر تکه های دل خود راآرام سر هم بند زنم...
قاصدك باز رسید؛

هیچ وقت تنها نبوده و نیستم و
نخواهم بـــــود

بالهایش خیس.
از كجا آمده ای؟
همچنان رقص كنان، سر در گم،
پی چیزی می گشت
و نمی دید مرا؛
... من كه در حسرت یك جمله ز عشق
سالها منتظر خط توام،
پس چرا حرف نداری؟
قاصدك حرف بزن
تو كه پیشش بودی 


