ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
آمدنت را خوب یادم نیست بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم بی اجازه ماندی بی آنکه بخواهم اما اکنون که با ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا می کنم. قصد سفر داری! ای مهمان ناخوانده قلبم بمان . که ماندنت را سخت دوست دارم.... ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده چه سرنوشت خوبی ، وقتی خود خدا هم.... برای خوشبختی مون پا در میونی کرده عروس خوب قصه ، عروس آرزوهام وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام قهر نکن عشق من ، قهر تو آتیشمه من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه برای داشتن تو چه راه دوری رفتم دلم میخواد بدونی راه رو چه جوری رفتم ببخش عروس قصه. ببخش. ببخش... مهربانيت را ديده ام نه در خواب.... که در آبي ترين لحظه هاي آبي بودنت و آمده ام که بمانم اگر ماندن را بخواهي ..... 


از تو ابديتي خواهم ساخت
که عشق ،
اول و آخرحادثه ي من و تو باشد
و دل ،
هديه اي که هميشه در تصرف چشمانت
خواهد بود.....!!


