ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
برایم نوشتی؛ تو از آن سوی تابستان برایم سیب می چینی من این سو مانده ام دلگیر ! من هرگز تحمل شنیدن آهنگ جدایی را ندارم. به خداوند سوگندت می دهم اگر عزم جدایی داشتی هرگز این راز را به من مگو و بگذار همچنان در وادی بی پایان عشق شور انگیزت سرگردان باقی بمانم

در بند زمستانم
به روی شانه ام انداختی بارانی ات را
مبادا یخ کنم
اما نه ؛
آتش شو !
بسوزانم ...
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت
12:33 توسط نانا و ياس 13| |
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت
14:32 توسط نانا و ياس 13| |


