تبليغاتX
ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

 

 

هنوز هم تلخ می نویسم ...   

 


به گمانم هنوز هم تلخم !

 


براستی چرا اینگونه شده ام ؟

 


وقتی تنها می شوم

 


حرفم نمی آید، افکارم جمع نمی شود

 


آشفته می شوم، نگران

 


راحت بگویم

 


تلخ می شوم

 


مثل قهوه ی تلخی که با یک لیوان شکر هم قابل خوردن نیست!

 


می گفت چقدر در كنارت آرامش دارم

 


دلم برای در کنار تو بودن تنگ شده !

 

 

 

و تا چندی دور شویم از هیاهوی این شهر

 


خوش بگذرانیم

 


بخندی تا من هم کمی بخندم ...!

 


می دانی از وقتی كه رفتی نخندیدم

 


امشب می نشینم و به حرفهایت فکر می کنم

 


باورم نمی شود همه ی اینها را خطاب به من زده باشد

 


چه متغیر شده ام این روزها

 


وقتی تنهایم عجیب احساس دوگانگی می کنم

 

 

 

 

هرگز تنها نبودم

 


براستی چرا اینگونه شده ام ؟

 

 


چه بد كه تلخ می نویسم....

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:40 توسط نانا و ياس 13| |

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد، دلم، دستم

باز گویی که در جهان دیگری هستم

های!نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ

های! نپریشی صفای زلفکم را ، دست

و آبرویم را نریزی، دل

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:25 توسط نانا و ياس 13| |