ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهمانی گل های باغ می آورد وگيسوان بلندش را به بادها می داد و دست های سپيدش را به آب می بخشيد دلم برای كسی تنگ است كه آن دو نرگس جادو را به عمق آبی دريای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای كسی تنگ است كه همچو كودك معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی خود را نثار من می كرد دلم برای كسی تنگ است . . . من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغازعالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم: تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هماواز با ما: تو را دوست دارم، تو را دوست دارم



