تبليغاتX
ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ

 

 

هميشه در عجب بودم

 

 

كه چرا در جاده عشق

 

 

 

پا به پايم نمي آمدي

 

 

 

حتي وقتي آهسته و پيوسته مي رفتم.

 

 

 

امروز فهميدم...

 

 

 

ريگي كه در كفشت بود تو را مي آزرد....

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:29 توسط نانا و ياس 13| |

دلتنگم...

دلم بهانه میگیرد تو را...

و تو ...

بی خبر در کوچه های فاصله پرسه میزنی

دلتنگم...

عزیز هم پرسه ام

دلتنگم...


نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12:0 توسط نانا و ياس 13| |

 

ساعت از نيمه گذشته است

 

 



و من به اين مي انديشم:

 

 



"اگر کاري که عشق با من کرد

 



باتو مي کرد،

 

 



چند روز دوام مي آوردي؟!"

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:5 توسط نانا و ياس 13| |

خونه خالی ، خونه بی روح



بی تو سرد و سوت و کوره



دل عاشقم می گیره



وقتی دستام از تو دوره



زود نبود برای رفتن؟



نمیشد بازم بمونی؟



نمیشد نری عزیزم؟



منو از خودت بدونی؟


نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:54 توسط نانا و ياس 13| |
 

 

درست يك روز است

 

 

 

كه يكديگر را ترك كرده ايم.

 

 

 

ولي بي تو . لحظه ها آن  قدر دير ميگذرند

 

 

 

كه ميخواهم فردا ....

 

 

سالگرد جدايي مان را جشن بگيرم !!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:59 توسط نانا و ياس 13| |

 

 

مهتابی اتاقم صاعقه می زند

 

 

 


و چشمانم باران می بارند، بهاری!

 

 

 

دستی تکان می دهی از سر عادت

 

 

 

و شاید کمی اجباری

 

 

 

به سلامت اما...

 

 

 

اینگونه خداحافظی نمی کنند....

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:9 توسط نانا و ياس 13| |