ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
هميشه در عجب بودم كه چرا در جاده عشق پا به پايم نمي آمدي حتي وقتي آهسته و پيوسته مي رفتم. امروز فهميدم... ريگي كه در كفشت بود تو را مي آزرد.... دلتنگم... دلم بهانه میگیرد تو را... و تو ... بی خبر در کوچه های فاصله پرسه میزنی دلتنگم... عزیز هم پرسه ام دلتنگم... ساعت از نيمه گذشته است خونه خالی ، خونه بی روح درست يك روز است كه يكديگر را ترك كرده ايم. ولي بي تو . لحظه ها آن قدر دير ميگذرند كه ميخواهم فردا .... سالگرد جدايي مان را جشن بگيرم !!! مهتابی اتاقم صاعقه می زند دستی تکان می دهی از سر عادت و شاید کمی اجباری به سلامت اما... اینگونه خداحافظی نمی کنند....


و من به اين مي انديشم:
"اگر کاري که عشق با من کرد
باتو مي کرد،
چند روز دوام مي آوردي؟!" 
بی تو سرد و سوت و کوره
دل عاشقم می گیره
وقتی دستام از تو دوره
زود نبود برای رفتن؟
نمیشد بازم بمونی؟
نمیشد نری عزیزم؟
منو از خودت بدونی؟

و چشمانم باران می بارند، بهاری!


