ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
فاصله براي عاشق هميشه تلخ است. چه ۸۰۰ كيلومتر باشد و چه ۸ متر. اين را از چشم هاي خيس سربازي فهميدم. كه از بالاي برجك ديده باني.... به معشوقه اش مي نگريست.... چنان که از قفس ِهم، دو یاکریم به هم از آن دو پنجره ما خیره میشدیم به هم به هم شبیه، به هم مبتلا، به هم محتاج چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است شبیه بودن گل های بی شمیم به هم من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم بیا شویم چو خاکستری رها در باد من و تو را برساند مگر نسیم به هم چوب كبريت هاي نيمه سوخته و چشم هايي... در حسرت دوباره ديدنت. به امتحانش مي ارزيد ولي اي كاش قصه هاي زمان كودكي بر اساس واقعيت بود!!! خيلی ها معنای امید را، از زمین های خاکی ناکجاآباد آموختند. چشم به آسمان ندوز قرار نیست اتفاق های بزرگ... همیشه از آن جا شروع شود!!!
شب گریه هایی که
در کوچ بی بهانه تو سرودم برگزیده جشنواره جهانی شعر شد! باز هم تکرار می کنم: هیچ وقت مهربانی هایت را فراموش نمی کنم، عزیز کوچ کرده ای که مرا تا همیشه دنیا، شاعر کردی!


